بسم الله الرحمن الرحیم


سخنی بیدار کننده از عارف بیدار دل و شاهد ملکوت، علامه حسن زاده آملی، بشنوید


اگر دنیا همچون رحمی است که انسان در آن با علم و عمل و رفتار و نیات خود، خویشتن خود را پرورش می دهد و می سازد، و انسان خود زرع و زارع و مزروع خود است، ببینیم دم به دم خود را چگونه می سازیم چرا که هنگام مرگ از رحم دنیا و تولد در عالم دیگر، با حقیقت خویش که محصول خود ماست مواجه شده و میهمان سفره اعمال و نیات خویش خواهیم بود

 


ای دریده پوستین یوسفان *** گرگ برخیزی از این خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو *** می درانند از غضب اعضای تو
ز آنچه می بافی همه روزه بپوش *** ز آنچه می کاری همه ساله بنوش
گر ز خاری خسته ای، خود کشته ای *** ور حریر و قز دری، خود رشته ای
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست *** آن درختی گشت و زآن زقوم رست
این سخنهای چو مار و کژدمت *** مار و کژدم می شود گیرد دمت
حشر پر حرص خس مردار خوار *** صورت خوکی بود روز شمار
زانیان را گند اندام نهان *** خمر خواران را بود گند دهان
گند مخفی کان به دلها می رسید *** گشت اندر حشر محسوس و پدید
بیشه ای آمد وجود آدمی *** بر حذر شو زین وجود از آدمی
ظاهر و باطن اگر باشد یکی *** نیست کس را در نجات او شکی
در وجود ما هزاران گرگ و خوک *** صالح و ناصالح و خوب و خشوک
حکم، آن خو راست کان غالبتر است*** چونکه زر بیش از مس آمد آن زر است
سیرتی کاندر وجودت غالب است *** هم بر آن تصویر، حشرت واجب است