بسم الله الرحمن الرحیم

* راه خلاصی از علایق دنیا

سوال: با توجه به فطری بودن علایق مادی و دنیوی در انسان، چگونه می توان از آنها خلاصی یافت؟

حضرت استاد: باید از ابراهیم علیه السلام پیروی کنیم.ما با ملت ابراهیم باشیم. قرآن می فرماید: «فاتّبعوا ملّة ابراهیم حنیفا...»(آل عمران/95) و « ثمّ أوحینا إلیک أن اتّبع ملّة ابراهیم حنیفا...» (نحل/123).

حضرت ابراهیم فرمود: « ... إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله ربّ العالمین» ما اگر همه کارهای خودمان حتی امور دنیوی را برای خدا انجام دادیم، عبادت است، مهم آنست که «لله» باشد.

همه انبیا و اولیاء الهی برای همین آمده اند، برای تزکیه و تعلیم و تأدیب آمده اند.ارسال رسل و انزال کتاب برای همین است.تأدیب خیلی معنای وسیعی دارد.تنها آن معنای که متعارف است، نیست.فارابی در کتابش به نام «سعادت» کمال انسان را در دو چیز می داند: «تعلیم و تأدیب»، که البته او هم، این را از قرآن گرفته است، البته قرآن به جای «تأدیب»، «تزکیه» را در کنار «تعلیم» ذکر فرموده است: «لیزکیهم و یعلمهم الکتاب و ...».

معنای ادب

کتاب «منتهی الارب فی لغة العرب»، ادب را چنین معنا می کند: «ادب یعنی نگاهداشت حد هر چیز» این معنای خوبی است.و علم «ادب» و «ادبیات» هم وجه تسمیه اش همین است.صرف و نحو عربی، حدود زبان عربی را تعیین می کند و ما را آموزش می دهد که حدود زبان عربی را رعایت کنیم.ادبیات هر زبانی، همین است و ادیب کسی است که حدود زبان را می داند و رعایت می کند.و مؤدّب کسی است که حدود اعضا جوارح و جوانح را مراعات می نماید.

کشیک نفس بکشید

شاگرد: نمونه هایی از علمای سابق در زمینه مبارزه با نفس و راههای عملی آن ذکر فرمایید، بسیار ممنون خواهم شد.

حضرت استاد: باید آقا، کشیک نفس کشید، تو با دشمن نفش همخانه ای، چه در بند بیگانه ای؟!

بزرگان و قدما بسیار مبارزه کرده اند، آقا هرکس دردش گُل کرده، مبارزه داشته است.منقول است که مرحوم حاجی سبزواری(رضوان الله علیه) برای عیادت بیماری می رفت و عدّه ای هم با او بودند.نزدیک منزل بیمار که رسید،برگشت و نرفت.اطرافیان پرسیدند: آقا چرا تا اینجا آمدید و حالا بر می گردید؟ آقا جواب داد: که خطوری به قلبم کرد که بیمار وقتی مرا ببیند، از من خوشش خواهد آمد و می گوید که سبزواری، چه انسان والا و بزرگی است که به عیادت من بیمار آمده است.حالا بر می گردم تا هنگامیکه اخلاص اولیه را بیابم و تنها برای خدا به عیادت بیمار بیایم.

نماز تقربا الی الکلب!!

مرحوم هیدجی، محشّی[حاشیه زن] منظومه ملا هادی[سبزواری]، دیوانی دارد، او قضیه جالبی نقل می کند؛ می گوید: مقدّسی بود در محله ای و یا روستایی، شبی برای عبادت به مسجد رفت، مسجد خالی بود، دو رکعت نماز که بجا آورد، صدای خش خشی از گوشه های مسجد شنید، با خود گفت، پس من تنها در مسجد نیستم، کس دیگری هم گویی در مسجد هست، سپس شیطان او را وسوسه کرد و شروع کرد با صدای بلندتر نماز خواندن و «و لا الضالّین» را با مدّ تمام کشیدن! به خیال اینکه فردا آن نا آشنا، در ده و محله منتشر کند که فلانی، دیشب در مسجد، تا صبح مشغول راز و نیاز بود و نماز نافله بجا آورد.این مقدّس مآب بیچاره، به همین خیال، حتی شب را هم به منزل نرفت و تا صبح مشغول نماز و راز بود.صبح که هوا روشن شد، وقتی که خواست از مسجد خارج شود، دید سگی نحیف و ضعیف از گوشه شبستان آمد و از در بیرون رفت.یکباره فهمید که همه آن خش خش ها، از این سگ بوده که از سرمای شب، به اخل مسجد پناه آوره است و همه نماز نافله ها و گریه ها  و اشکهای جناب مقدّس هم به جای «تقربا الی الله» ، «تقربا الی الکلب» بوده است.

استاد ادامه دادند: پناه بر خدا، پناه بر خدا، پناه بر خدا...آقا پناه بر خدا، پناه بر خدا!!!

مشق جناب طلبه!

مرحوم شعرانی نقل می کردند که من روزی وارد مسجد سپهسالار(مدرسه شهید مطهری) شدم و جلو یکی از حجرات روی سکّویی نشستم.چند دقیقه ای گذشت، صدای شخصی را شنیدم که گفت: «سلام علیکم» با خود گفتم چه کسی است که چنین با ما احترام می گذارد و مؤدبانه سلام می کند! هر چه به اطرافم نگریستم کسی را ندیدم.دوباره همین سلام تکرار شد، به بالای سرم نگاه کردم کسی را ندیدم.تعجب کردم که این صدا از کیست.بار سوم که صدا شنیدم، برگشتم نگاهی به حجره پشت سرم انداختم، دیدم طلبه ایست که او را می شناسم(استاد نام طلبه و پدرش را ذکر نفرمودند) داخل حجره اش آینه ای گذاشته بود، لباس و عمامه اش را هم پوشیده بود و قدم می زد و هر بار که از جلو آینه عبور می کرد، با صدای بلند و با حالت علمایی می گفت: سلام علیکم!! فهمیدم که دارد مشق می کند که در کوچه و بازار، چگونه و با چه حالتی جواب سلام مردم را بدهد و چگونه قیافه بگیرد! بله آقا جناب طلبه، چنین مشق می کرد!!

استاد ادامه دادند: مرحوم آسید حسین قاضی می فرمود: بدترین تور شکار، همین تور شکاریست که بعضی ما آخوندها بر تن داریم!!

عرفان الهی،هدف نبوت و رسالت

شاگرد: چرا برخی با عرفان مخالف اند؟

حضرت استاد: اگر اختلافی بین بعضی رجال بوده و یا هست، این اختلاف در اصل مسئله نیست، بلکه اختلاف در تعابیر است.عرفان بالله، اصل است، هدف ارسال رسل همین است، جانِ تکلیف و سرِّ نماز و عبادات است.اگر کسی شب و روز را غذا نخورد، تا عقد قلبی برای خدا نداشته باشد، روزه دار نیست، پس اصل در عبادات، همان عقد قلبی نسبت به الله است.

البته آنها که سیری نکرده اند، ره نپیموده اند، بعضی روایات و آیات را مستمسک قرار داده، حرفهایی می زنند، ولی به مضمون آیات و روایات توجه ندارند.

داراتر از خدا!

عالمی در جمعی گفته بود: « من از خدا داراترم» همه او را سرزنش کرده، طردش نمودند، اما او محکم ایستاده بود و همین ادعا را تکرار می کرد و بالاخره از او توضیح خواستند، گفت: خدا مرا دارد و من خدا را.آیا من داراتر از خدا نیستم؟! خوب این یک شیرین کاری و یک شیرین زبانی لطیف است که شاید ظاهرش، موهِم باشد.نه آقا، عرفان بالله جان دین، سرّ دین است، گویند عالمی گربه ای داشت، در اثر تکرار عبادت و نماز، هر موقع که او به نماز می ایستاد، گربه هم رکوع و سجود می کرد، بعد گفتند: کرامت این عابد همین است.توجه به اصل قضیه نکردند.باید دقت کرد، باید تعلیم دید و درس خواند.باید پیش استاد رفت.چه شده است که ما در هر فنّ و حرفه ای، پیش استاد می رویم، اما در معارف دین، حاضر نیستیم پیش استاد هر فن و هر معرفت برویم و حقیقت را دریابیم.باسوادها و درس خوانده ها، هیچگدام مخالف عرفان اسلامی نیستند، از امام خمینی بگیر تا ملا صدرا ها و بوعلی ها و...  .

در محضر استاد/ص22 تا ص 26.