ساقی نامه
مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
بشکست اگردل من به فدای چشم مستت سر خم می سلامت بشکست اگرسبویی
آب اندر حوض اگر زندانی است..........باد نشفش می کند کار کانی است
وین نفس جانهای ما را همچنان....... اندک اندک دزدد از حبس جهان
هم ز آتش زاده بودیم ای فریق!......جزوها را سوی کل باشد طریق
آتشی بودیم موء من سوز و بس.....سوخت آخر آتش جز ها را چو خس
آنکه بوده ست امه الهاویه.............هاویه آمد مرا او را زاویه
نا صحان را دست بست و بند کرد.....ظلم را پیوند در پیوند کرد
ناصحان گفتند از حد مگزران..........مرکب اسیزه را چندین مران
...............................................................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 1:34 توسط محمد
|
من محمد عاشق عرفان ایرانی اسلامی این وبلاگو برای آنهایی که در جستجوی خویشتن هستن تا ان شا الله بتوانم ذره ای در این مسیر به آنها کمک کنم. یا حق